شعر کودکی

كودكيهايم اتاقي ساده بود قصه اي دور اجاقي ساده بود شب كه مي شد نقشها جان مي گرفت روي سقف ما كه طاقي ساده بود   مي شدم پروانه خوابم مي پريد خوابهايم اتفاقي ساده بود زندگي دستي پر از پوچي نبود   بازي ما جفت و طاقي ساده بود قهر مي كردم به شوق آشتي عشقهايم اشتياقي ساده بود ساده بودن عادتي مشكل نبود سختي نان بود و باقي ساده بود قيصر امين پور

Read More

شعر .شعر.شعر…

چشمهاي ساده ام خسته ي نگاهها         طاقتي که طاق شد در حضور آهها يک اميد بي رمق دردلم نشسته است      خسته ميکند مرا امتــــــــــــداد راهها اي صداي شعر من ! باورم نمي شود         درد پاي کهنه است سهم بي پناهها قطره قطره اشک شد بغضهاي ساکتم        پس چرا نيامدي روز و ماه و سالها ؟ با تمام خستگي باز هم صدا زدم               جاي عشق را گرفت عاقبت گناهها تا طلوع چشم تو پلک هم نمي زنم            گرچه خسته ميشوم در مسير راهها ****************************************** کوچه‌ها منتظر بانگ قدم‌هاي تو اند تو…

Read More